خرید بک لینک
لبت صریح ترین آیه ی شکوفایی استو چشم هایت شعر سیاه گویایی استچه چیز داری با خویشتن که دیدارتچو قله های مه آلود محو و رویایی استچگونه وصف کنم هیات غریب تو راکه در کمال ظرافت کمال والایی استتو از معابد مشرق زمین عظیم تریکنون شکوه تو و بهت من تماشایی استدر آسمانه ی دریای دیدگان تو شرمگشوده بال تر از مرغکان دریایی استشمیم وحشی گیسوی کولی ات نازمکه خوابناک تر از عطرهای صحرایی استمجال بوسه به لب های خویشتن بدهیمکه این بلیغ ترین مبحث شناسایی استنمی شود به فراموشی ات سپرد و گذشتچنین که یاد تو زودآشنا و هرجایی استتو باری اینک از اوج بی نیازی خودکه چون غریبی من مبهم و معمایی استپناه غربت غمناک دست هایی باشنکه دردناک ترین ساقه های تنهایی است حسین منزوی

برچسب: نویسنده: باران حکیمی تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 11:00

من زبان برگها را میدانممثلا خش خش یعنی امان از جداییهیچ برگی پیش از جدایی از درخت خش خش نمیکندبا آن که از هم جداییم ولیباز هم در شب میلادت جشن میگیرمجشنی به صرف بغضتولدت مبارک ای رفته از دست__________________________عزیزم توی این سالها خیلی چیزارو که قبلا آرزو داشتم با تلاش بدست آوردم   شاید بیشتر چیزهایی که دوست داشتم اما اونا هیچ ذوقی برام ندارن من تو رو میخواستم از این دنیا وقتی تورو ندارم یعنی هیچ چیز ندارم تا ابد این زندگی برام قشنگ نیست اما همیشه گفتم و میگم سلامتی کسی که دوستش داشتم اما دیگه مال من نیست ...

برچسب: نویسنده: باران حکیمی تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 11:00

صفحه بندی